محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

840

تاريخ الطبرى ( فارسي )

قصدى نداريم » و قسمتى از سمت دور كن را ويران كرد ، و مردم آن شب منتظر ماندند و گفتند : « ببينيم اگر آسيبى ديد كعبه را ويران نكنيم و به همان حال كه بود بازگردانيم و اگر آسيبى نديد بدانيم كه خدا از كار ما خشنود است و كعبه را ويران كنيم . » وليد بن مغيره همه شب به كار خويش مشغول بود و كسان نيز با او كار كردند تا ويرانى به سر رفت و به پايه رسيد كه سنگهاى سبز همانند دندانهاى به هم پيوسته بود . و هم از محمد بن اسحاق روايت كرده‌اند كه يكى از مردان قريش كه در ويرانى كعبه شركت داشت ، ديلمى ميان دو سنگ فرو برد كه از جاى برآرد و چون سنگ تكان خورد مكه بلرزيد و در همان وقت به پايهء بنا رسيدند . گويد : آنگاه قبايل قريش سنگ براى بنيان فراهم آوردند ، و هر قبيله جدا سنگ فراهم مىكرد و بنيان را بالا بردند تا به محل حجر الاسود رسيدند و اختلاف كردند ، كه هر قبيله مىخواست سنگ را به جاى آن گذارد تا آنجا كه كار به صف بندى رسيد ، و پيمان كردند و سخن از جنگ رفت و بنى عبد الدار كاسه اى پر از خون بياوردند و با بنى عدى بن كعب ، پيمان مرگ بستند و دست در خون فرو بردند ، و قرشيان چهار يا پنج روز بر اين حال به سر كردند ، پس از آن در مسجد فراهم شدند و مشورت كردند و بر سر انصاف آمدند . به گفتهء بعضى راويان در آن هنگام ابو امية بن مغيره كه سالمندترين قرشيان بود گفت : « اى قرشيان نخستين كسى كه از در مسجد درآيد در اين كار مورد اختلاف ميان شما داورى كند . » و نخستين كسى كه از در درآمد پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم بود ، و چون او را بديدند گفتند : « اين امين است ، به داورى او رضايت مىدهيم ، او محمد است . »